
|
تاريخ خبر: ادبيات جهان
مترجم: آينا فخيمي
![]() |
|
آشنايي با نويسنده: ادوارد دي هوک، در بيست و دوم فوريه سال 1930 در شهر روچستر واقع در ايالت نيويورک آمريکا ديده به جهان گشود و از سـال 1950 داستان نويسي را شروع کرد. اگر چه چندين رمان مختلف را به چاپ رسانده، ولي از او در دنيا بيشتر به عنوان پرکارترين نويسنده داستانهاي کوتاه اسرارآميز ياد ميشود. او قبل از مرگش بيش از 900 داستان کوتاه را به رشته تحرير درآورده است . در سال 2001 انجمن نويسندگان داستانهاي اسرارآميز آمريکا (Mystery Writers of America) ادوارد دي هوک را به عنوان استاد بزرگ داستانهاي اسرارآميز (Grand Master) انتخاب کرد. او در هفدهم ژانويه 2008 در منزل خود در روچستر در سن 77 سالگي به خاطر حمله قلبي دارفاني را وداع گفت. *** بـاغ وحش بچهها هميشه در طول ماه آگوست خوشحال تر بودند؛ خصوصاً وقتي که بيست و سوم ماه نزديکتر ميشد. هر سال در اين روز، سفينه فضايي بزرگ و نقره فام پروفسور هوگو در ناحيه شيکاگو به زمين مينشست و براي مردم بازديد شش ساعته اي از باغ وحش بين سياره اي خود ترتيب ميداد. قبل از سپيده دم، سيل جمعيت، از کوچک و بزرگ در امتداد يک خط، صف بسته و در حالي که يک دلار پول بليت تماشاي باغ وحش را در مشتهاي خود ميفشردند، با شگفتي منتظر بودند تا ببينند امسال پروفسور هوگو چه نوع از موجودات عجيب و غريب را به آنها نشان خواهد داد. آنها در سالهاي قبل موجوداتي سه پا از ونوس، موجوداتي بلند و لاغر از مريخ و همين طور موجودات مار مانند ترسناکي از کرات دور را ديده بودند. امسال وقتي سفينه گرد و بزرگ پروفسور هوگو در ناحيهاي بيرون از شهر شيکاگو به آرامي به زمين نشست، مردم با بهت به ديوارههاي سفينه که آرام کنار ميرفتند تا باغ وحش آشناي آنها را نمايان کنند، نگاه ميکردند. در داخل قفسها، موجودات اسب مانندي شبيه کابوسهاي ترسناک نمايان شدند که به سرعت اين طرف و آن طرف دويده و با زبان نامفهومي که شبيه جيغ بود، چيزهايي به هم ميگفتند. با شروع جمعکردن پول بليتها توسط کارکنان سفينه، مردم نزديکتر شدند و سپس پروفسور هوگو با شنل رنگارنگ و کلاه استوانهاياش نمايان شد. پروفسور هوگو بلندگو را برداشته و رو به جمعيت کرد: اهالي زمين!.... صداي جمعيت آرامتر شد و او ادامه داد: اهالي زمين، امسال شما به ازاي فقط يک دلار ميتوانيد مردمان اسب ــ عنکبوتي کره «کان» را که با صرف هزين گزاف و پيمودن ميليونها مايل به زمين آوردهام ببينيد. جلوتر آمده و آنها را ببينيد، بررسي کنيد، به صداهايشان گوش دهيد و به دوستانتان نيز اطلاع دهيد. عجله کنيد! سفينه من فقط شش ساعت در اينجا توقف خواهد داشت. مردم در امتداد يک صف به سفينه نزديکتر شده و با ديدن موجودات اسب شکلي که همانند عنکبوت از ديوارههاي قفس به اين طرف و آن طرف ميدويدند، گاه وحشت زده و گاه شگفت زده مينمودند. مردي که به سرعت از سفينه دور ميشد، رو به مردم گفت: واقعاً که تماشاي اينها به يک دلار ميارزد، ميروم خانه تا همسرم را نيز بياورم. اين صف طويل در طول روز همچنان ادامه داشت و حدود ده هزار نفر توانستند به نزديک قفس هايي که در گوشه سفينه قرار داشتند رفته و آن موجودات را تماشا کنند. وقتي که زمان شش ساعته به اتمام رسيد، پروفسور هوگو بار ديگر بلند گو را در دست گرفت و گفت: «ما بايد الآن برويم، ولي سال ديگر در همين تاريج مجدداً بازخواهيم گشت. و اگر امسال، شما از باغ وحش ما لذت برده ايد پس به دوستانتان در شهرهاي ديگر تلفن کرده و به آنها نيز اطلاع دهيد. ما فردا به شهر نيويورک خواهيم رفت و هفت بعد به لندن، پاريس، رم، هونگ کنگ، توکيو و از آنجا به کرات ديگر.» او به نشانه خداحافظي دست تکان داد و در حالي که سفينه از زمين بر ميخاست، تفريباً همه مردم متفق القول بودند که بهترين باغ وحش عمر خود را تماشا کرده اند. دو قمر و سه سياره دورتر از زمين، سفينه نقره فام پروفسور هوگو روي صخرههاي ناهموار و آشناي کره «کان» فرود آمد و موجودات اسب ــ عنکبوتي در امتداد يک صف از قفسها بيرون آمدند. پروفسور هوگو با آنها خداحافظي کرد و آنها در هزار مسير مختلف متفرق شده و به طرف صخرهها و خانههاي خود که در ميان صخرهها بود دويدند. در يکي از اين خانهها، خانم خانه که از برگشتن همسر و فرزندش بسيار خوشحال بود، با صداي نامفهومي به آنها خوش آمد گفته و آنها را در آغوش گرفت و ادامه داد: «از رفتنتان مدت زيادي گذشته است، بگوييد ببينم آيا مسافرت خوبي داشتيد؟» مرد سرش را به نشانه تأييد تکان داد و گفت: «بله، اما به اين کوچولو خيلي بيشتر از من خوش گذشته است. ما از هشت کره مختلف و ساکنان آن بازديد کرديم.» در اين حال، موجود کوچولو از ديواره غار بالا رفت و گفت: «در سيارهاي که به آن «زمين» ميگفتند، بيشتر از ساير جاها به ما خوش گذشت. ساکنان آنجا روي پوستشان لباس ميپوشيدند و روي دو پا راه ميرفتند.» مادر پرسيد: «آيا خطري براي شما نداشتند؟» مرد جواب داد: «نه، ميلههايي بودند که ما را از آنها محافظت ميکردند و البته ما اصلاً از داخل سفينه خارج نشديم. در سفر بعدي تو هم حتماً بايد با ما بيايي. پرداخت 19 کوموک ارزش ديدن اين موجودات عجيب را دارد.» و موجود کوچولو به تائيد حرف پدر، سرش را تکان داد و اضافه کرد: «اين بهترين باغ وحشي بوده است که تا به حال ديدهام ....». codex23x page25 |
PDF صفحات روزنامه
Ettelaat International



آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي
تلفن : 29999
22258022 : فاكس
Ettelaat Newspaper
Tehran Mirdamad Boulvard
Tel : 009821 29999
Fax : 009821 29999
email: ettelaat@ettelaat.com






































84 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور




PDF صفحات نيازمنديها
PDF صفحات ضميمه


